با تو بهار مى شوم!

وقتى رسيديم، رسماً اعلام كردم كه من خسته ام و بايد مستقيم و بدون حاشيه بروم سرِ اصلِ مطلب؛ خواب. كه البته خيلى هم بى حاشيه نبود و اولويت را به قلمه هاى پيروميا دادم و داخل آب گذاشتمشان. براى انجام اولويت بعدى -خواب- دخترك را ديدم كه در حال آماده كردن لباس هايش براى مجلسى بود كه همين روزها دعوتيم. دراز كشيدم ام، اما خواب از چشمانم پركشيده از اين همه لطافت و دخترانگى اش كه بيشتر اوقات با سختگيرى هايم نمى بينم اش. بايد حواسم باشد به لطافتى كه در اين اجتماع با قواعد و دستورالعمل هاى پوسيده، هر روز زمخت تر مى شود. بايد حواسم باشد، بيشتر و بيشتر!

/ 0 نظر / 44 بازدید